سوداگر عشق

مروری برزندگی و خاطرات غواص شهید حمید رضا اسلامی فر

(عضوفعال واحد اطلاعات عملیات لشگر 8 نجف اشرف)

******

عشاق حقیقی که سراز پا ناشناخته برای رسیدن به کوی یار با سر این راه را می پیمایند و برای قیام در حضورش و به شکرانه رسیدن به وصلش، قبل از آنکه تکبیر گویند و رخسار بر خاک درگاهش نهند ، اول وضو از خون خود ساخته ، سپس چهار تکبیر جانانه زده و بی مهابا خود را در آغوش یار افکنده تا برای ابراز وصلش کامیاب شوند ( وه که چه شیرین است این وصل ) اگر در آسمانها و ملکوت اعلاء در میان ملائکه جستجو کنیم ، اثری از این عشاق حقیقی نخواهیم یافت ، زیرا آنان ملائکه اند وملک را با عشق چکار، این کشتگان عشق را باید در زمین و آنهم در سپاهیان مهدی (عج) به حضورشان رسیده و در مقابلشان زانوی ادب برزمین زد و درس عشق را آموخت .

و شهید حمید رضا اسلامی فر از خیل این عشاق حقیقی بود که  همصدا با ملکوتیان عرش حق شد و رخت سفر بر بست و با معراج خون رنگش به لقاء یار شتافت و ما را از تلالو انوار خدائیش بی نصیب کرد ، او در مسیر حق و حقیقت از روز اول پا گذاشته و تا آخرین لحظه هم استوار بود و پیام ملکوتی حق تعالی را ارجعی الی ربک پاسخ داد .

آری حمید آن ستاره امید و‌آن کبوترخونین بال آسمان عشق ایثاراز این جهان رخت بر بست و ما را تنها گذاشت  ،‌  ولی ما را چه باک، اگر چه حمید می توانست در آینده خدمتگزاری دلسوز برای اسلام و نظام باشد اگر چه مهربانی ، عطوفت ، صدق و صفایش تمام کسانی که به نحوی با او در ارتباط بود ه اند را از خود بی قرار نموده ، اگر چه کانون گرم خانواده بدون او دیگر صفائی ندارد ،‌اگر چه دیگر مادر سیمای آن فرزند رشیدش را نمی تواند ببینند و‌اگر چه دیگرتنها برادرش ، وداع آخرین حمید را فراموش نمی کنند .  ولی چون همه اینها در محضر خداست  ، همان سان که خود در آخرین نامه اش به خانواده چنین نوشت : وداع فرزند با مادر خیلی سخت است . ولی چون بخاطر خداست هم برای مادر آسان است و هم برای فرزند .

*********************************************

 بسیجی مهذب حمید رضا اسلامی فر در سال  1348 شمسی در دامان پاک پدر و مادری مکتبی در شهر مبارکه پا بر عرصه وجود نهاد پدر با تفال به قرآن برای او نام حمید را انتخاب نمود . حمید کم کم رشد کرد وپس از طی دوران طفولیت در سن شش سالگی وارد دبستان برزگران گردید . او همواره با جدیت تمام با وجود اینکه از نظر استعداد و درایت در سطح شاگردان ممتاز قرار داشت  ولی با این حال همیشه در کارهای منزل و مغازه به پدرش کمک می کرد ، حمید عزیز در دوران کودکی ونوجوانی همواره مشتاق فراگیری فرهنگ اسلامی و ترویج آن در سطح جامعه بود و او در سالهای 56 - 55  با شرکت در  جلسات کانون فرهنگی نوجوانان محمدی (ص) ‌مسجد پاچشمه مبارکه، نسبت به حفظ نمودن احادیث کثیری از حضرات معصومین (ع) اهتمام ورزید و در پایان دوره پس ازانجام آزمون ، لوح تقدیرو دهها جلد کتاب مذهبی  ازموسسه انتشارات در راه حق شهر مقدس قم به ایشان اهدا گردید

با نزدیک شدن پیروزی انقلاب اسلامی حمید همراه با پدرو برادرش دراجتماعات و تظاهرات  ضد رژیم ستمشاهی حاضرودر توزیع وپخش پیام ها وتصاویر حضرت امام (ره) نقشی فعال ایفا می نمود

شهید  اسلامی فر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با دیگر دوستان خود دردوره های آموزشی با موضوعات  اخلاقی،اعتقادی ،احکام و نظامی شرکت می نماید

وی در سال 60 13مقطع راهنمائی را در مدرسه دکتر شریعتی مبارکه آغازو در کنار درس به فعالیت در بسیج مدارس می پردازد ، حمید درمقطع  سه ساله راهنمائی به عنوان مسئول تبلیغات ، آموزش ، سازماندهی وهماهنگی بسیج مدرسه ، برگزاری نمازجماعت در مدرسه ، برپائی اردوهای فرهنگی در محل سد نکوآباد ، برپائی مسابقات قرائت قرآن کریم ، انجام مراسم صبحگاهی ، جمع آوری کمکهای نقدی وغیر نقدی جهت ارسال به جبهه ها ، برگزاری مراسم های مختلف فرهنگی ، مذهبی ، تشکیل گروه سرود ، ایجاد پست حفاظت ونگهبانی ، اعزام دانش آموزان به مسابقات تیراندازی ومانورهها ی نظامی و نهایتا اجرای نمایش نامه های خون و پیام در دهه فجر 61 و نمایش معراج در دهه فجر 62 در سالن اجتماعات مدرسه شریعتی  اقدام می نماید

شهید  اسلامی فر در سال 1362 به اتفاق پسر دائی اش حبیب الله جعفرزاده در یک اردوی نظامی شرکت می کنند ،حبیب بلافاصله عازم جبهه شده و در  عملیات خیبربه فیض عظمای شهادت نائل می گردد . شهادت حبیب تاثیر زیادی بر روحی حمید می گذاردکه چرا دوست دلبندش به لقاء یار شتافته و او را تنها گذاشته است

حمید در سال 1363 دوره تحصیلات متوسطه را دردبیرستان شهید بهشتی شروع می کند و به تحصیلات خود در رشته ریاضی فیزیک ادامه می دهد ، وی همزمان با تحصیل ، فعالیت های خود را به عنوان مسئول انجمن اسلامی وبسیج دبیرستان نیزآغازمی نماید

 شهید اسلامی فر در تابستان1363(دراولین سال تحصیل دردبیرستان) در معیت جمعی از دانش آموزان ومعلمان در قالب یک اردوی زیارتی فرهنگی با حضور در جبهه های جنگ، از مناطق عملیاتی جنوب دیدار می کند، این سفر معنوی آغازی مبارک درجذب حمید به حضور عاشقانه درجمع رزمندگان اسلام  بود به صورتی که از ابتدای حرکت باقرائت زیارت عاشورا ،سرودونوحه های حماسی ،فضای معنوی خاصی دربین شرکت کنندگان در اردو ایجاد می نماید به نحوی ایشان علاقه ای به بازکشت به وطن را نداشته وبه مسئولین مربوطه اصرار میکند ، ترتیبی اتخاذ نمایند تا اودرمناطق عملیاتی باقی بماند.

 

شهید اسلامی فر پس از بازگشت از مناطق عملیاتی ضمن تشدید فعالیتهای فرهنگی خود اقدام به تشویق دانش آموزان جهت اعزام وکمک به جبهه های جنگ علیه باطل می نماید وی در این دوران بانگاشتن نامه های خصوصی به دانش آموزان ،  به آنها متذکر می شود گه چرا در مسائل سیاسی روز، جنگ و برنامه های فرهنگی انجمن اسلامی  وبسیج کوتاهی می نمایند .

حمید دراین دوان با تشکیل جلسات ومحافل مذهبی ، ایجاد کتابخانه و نوارخانه ،  دعوت از روحانیون جهت سخنرانی و اقامه نماز جماعت ، برگزاری اردوی فرهنگی  ، زیارتی شهر مقدس قم ، برگزاری دوره درس اخلاق به صورت نوار ویدئویی ، برپائی نمایشگاه کتاب ، عکس وپوستردر مدرسه وبیرون از مدرسه وکارگردانی و اجرای نمایش در سطح دبیرستان شهید بهشتی مبارکه سعی و تلاشی مضاعف از خود نشان می دهد   

 شهید اسلامی فردر تابستان سال1364 برای اولین باردر حالی که شانزده سال داشت ،به عنوان یک نیروی رزمنده راهی مناطق عملیاتی می گردد تا دین خود را درقبال اسلام وانقلاب ادا نماید، لذا در معیت تعدادی از دوستانش همچون شهیدکمال ضیایی راهی جبهه شده و در عملیات قادر(تیرماه1364) شرکت می نماید. در جریان این عملیات تعدادی از بهترین دوستانش همچون کمال ضیائی وعبدالله روح الله به شهادت می رسند به نحوی که  تا مدتها حمید از شهادت دوستانش در عملیات قادر متاثر بود  ایشان در یکی از دستنوشته های خود دذاین خصوص چنین می نویسد: "الان در جنت الشهدا نجف آباد هستم. در کنارتربت پاک فرمانده شهید محسن خدا بنده وهمسنگر وامدادگر شهید روح الله عبدالله، خدایا تو خود شاهدی که چه احساس منیع الوصفی به من دست داده است روح اللهی که در مقر میاندوآب شب وروز با هم بودیم با هم نماز می خواندیم با هم غذاتناول می کردیم، خدایا اینها همه را گفتم فقط برای یک موضوع وآن (اللهمّ ارزقنی شهادة فی سبیلک) است"

حمید بعداز اتمام عملیات  قادر ، قصد بازگشت به شهررا نداشت ولی بعدازدریافت  نامه پدر ،پس از چند ماه حضورافتخارآفرین در میادین نبرد،  به شهر باز می گردد  و ضمن ادامه تحصیل ، فعالیت های فرهنگی اجتماعی خود از سر می گیرد

شهید اسلامی فر درروز 13 آبان 1365 برای دومین بارراهی مناطق عملیاتی جنوب  می شود ودرواحد اطلاعات و عملیات لشکر 8 نجف اشرف مشغول خدمت می گردد وبعد از پشت سر گذاشتن آموزش های سخت غواصی  درمنطقه خرمشهر، در عملیات کربلای چهار شرکت می نماید. شهید در خاطرات خود در این خصوص چنین می نویسد: "در روز سه شنبه 13 آبان ماه 1365 ساعت 16  به اتفاق برادران رزمنده اسماعیل ایرانپور وکوروش خلیلیان با ماشین بسیج مسجد جامع مبارکه توسط برادر حسن باقری  تا میدان انقلاب واز آنجا با مینی بوس تا پادگان 15 خرداد حرکت کردیم. سپس مارا به میدان امام خمینی اصفهان بردند وپس از انجام مراسم ویژه و مداحی برادرمهدی منصوری درحالی که نوحه "همت ای یاران که باشد کربلا در انتظار/یا شهادت یا زیارت هر دو باشد افتخار" را می خواند در معیت پنج گردان دانش آموز رزمنده راهی مناظق عملیاتی جنوب شدیم در روزچهارشنبه 14 آبان ساعت 4 صبح به پادگان انبیا(نهروان) شهر شوشتررسیدیم وهمان روز تقسیم شدیم که من با آقایان کوروش خلیلیان وسید مهدی سجاددوست بعد از معرفی به  واحد اطلاعات عملیات لشگر8 نجف اشرف ،به منطقه عملیاتی خرمشهر اعزام و مستقر شدیم"

 

بعد از عملیات کربلای چهارکه باشهادت جمع کثیری از دوستان وهمسنگران حمید همراه بود، ایشان به مرخصی می رود که آن آخرین دیدار بود . در این چند روز محدود  که حمید در مرخصی به سر می برد، حالات وروحیات عجیبی داشت ، اواصلا قرار وآرام نداشت ، به اقوام وبستگان خود سرکشی وسفارش پدر بزرگ سالخورده خود (مرحوم حاج عزیز الله جعفر زاده ) را می نمود ، در برنامه های ویژه دهه فجردردبیرستان شهید بهشتی تلاش وافری داشت ،  دراین خصوص نسبت به کارگردانی گروه نمایشی کنفرانس که با استقبال پرشورمردم در سالن دبیرستان  شهید بهشتی مبارکه در بهمن  65 اجرا شد، اقدام نمود

شهید درآخرین مرخصی خود نسبت به پرداخت دیون وبدهکاری خود اهتمام می ورزیده و با تمام دوستان  وبستگان خود خداحافظی می کند و در دوشب آخر قبل ازاعزام  امام جمعه وجمعی ازروحانی شهر و دوستان خود را به صورت مجزا به منزل  دعوت وضمن صرف شام با آنهاخداحافظی وطلب حلالیت می نماید ،

حمید برای آخرین بار در ساعت 2 بعدازظهر روز بهمن 65 از شهرمبارکه روانه مناطق عملیاتی جنوب می شود ، اما وداع حمید با دفعات قبلی فرق بسیار دارد،  برادرشهید  در این خصوص می گوید : "موقعی که در آخرین بار با حمید خداحافظی می کردم، او را بی قرار یافتم ،گویی روح او جای دیگر است و جسم او اینجاست ،پس بعداز خداحافظی اولیه و جداشدن از ایشان، کانه به من الهام شد که این آخرین دیدار برادر است ،پس به بهانه دادن تمثالی کوچک از حضرت امام (ره) مجددا به داخل اتوبوس رفتم و اورا در آغوش گرفته و بر سیمانی نورانیش بوسه زدم و اورا به خداسپردم"

 حمید بعد از رفتن به جبهه مجددا به واحد اطلاعات عملیات لشکر 8 نجف اشرف رفته و به ماموریت قبلی خود ادامه می دهد و پس از گذشت چند روز درمرحله سوم عملیاتی کربلای پنج شرکت ونهایتا درشب چهارم اسفند ماه 1365  در حالی که لباس غواصی به تن داشته وبا استقرار در داخل نهرجاسم و گرفتن پل شناور رزمندگان رانسبت به عبوراز پل هدایت می نموده است ، بر اثر انفجارخمپاره و اصابت ترکش به سر، به فیض عظمای شهادت نائل وبه یاران شهیدش می پیوندد، کوروش خلیلیان یکی از همسنگران شهید در خصوص شب شهادت حمید چنین می گوید: " در شب عملیات وقتی از حمید جدا شدم تا نزدیکی نهر جاسم لبخند حمید جلوی چشمام بود و گرمی بوسه‌هاش را روی صورتم احساس می‌کردم. محورهای کناری ما زودتر شروع کردند به خاطر همین عراقی‌ها ما را زیر آتش وقتی که خط شکسته شد با مقر لشکر تماس گرفتیم گفتند بچه‌های اطلاعات عملیات برگردند. پشت خاکریز خودمان که رسیدیم، با اولین آمبولانس مجروحین را اعزام کردیم و رفتیم توی مقر. گروه بعدی هم آمد، ولی متاسفانه حمید دنبالشان نبود ،خیلی نگران شدم ازایشان پرسیدم: پس حمید کو؟ گفتند مجروح شد، اعزامش کردیم. چند روز بعد من هم مجروح شدم وقتی به شهر رسیدم فهمیدم همون شب عملیات حمید شهید شده بود. تابوت شهدا را آورده بودند داخل سپاه مبارکه، وقتی جنازه حمید را دیدم احساس می‌کردم هنوز لبخند آخری روی لباش باقی مانده است"

 حمید ار رشته های هنری ،ادبی و رسانه ای هم صاحب سبک و نبوغ بود

کارگردانی و بازیگری نمایشنامه های خون و پیام در دهه فجر 61 ، نمایش معراج در دهه فجر 62  و نمایش کنفرانس در دهه فجر 65 را می توان از فعالیت های هنری ایشان دانست که فیلم ها و تصاویر این نمایشنامه ها موجود می باشد (لازم به ذکراست شهیداسلامی فر به عنوان شاخص رشته نمایش استان اصفهان شناخته و در اولین کنگره شهدای هنرمند کشور که در اول بهمن ماه 94 در تهران برگزار شد ، از خانواده این شهید هنرمندتجلیل به عمل آمد)

    شهید اسلامی فر در سرودن اشعار نیزداری نبوغ سرشاری بود که ذیلا  به دو مورد از سروده های ایشان که در آذر ماه 65 در منطقه خرمشهر سروده اند، اشاره  می شود

چشم بصیرت

          مـــا ز "رهــائیـم" و"رهـا" مـی رویـــم     

            جــدا زخــط مـا ســوا مــی رویم

  چشـــم بصـیـرت چــو نـدارد کســـی   

              لـیک نـداند کـه کجا مـی رویم

خـصم زبون به خاک وخون می کشیم    

             کــاخ سـتم چــو بر مـلا می رویم

   بـهـر رهــــایـــی حـــریم حـــسیـن     

            بســته توکــل به خدا مــی رویم

گــو تـــوبــه (اسلامی) عضو بسـیج     

              بین که چه با شـور ونوا می رویم

دیو هوس

  خــواهــی اگر طـی کنـی مرحله عارفان                

                            نفس وهوی وهــوس را بشــکـستـن ســزاست

یا زفـنـا دل بــبر، یــا بــه فــــنا دل بـبـــر           

                                افضــل از اینـهـا هـمه ،دل بـبریــدن رواست

تـابـع شـیطان شـدن، مـانــع عـرفـان بــود           

                                  تـابع شیطان کجا ،صاحـب عرفان کجاست

خالص اگر می شوی، نیت خود پــاک کن            

                                  نیت اگر پاک نیست،آن عــملش بــی بهاست

              کشتن دیو هـوس، فرض بر(اسلامی)است         

                                    کشـت اگر دیـورا ، بــنـد اســارت رهـاست

شهید حمید رضا اسلامی فر در فعالیت های رسانه ای نیز به عنوان خبرنگار شرکت می نمود ،برای نمونه ایشان در مرحله اول عملیات کربلای پنج اقدام به انجام مصاحبه با جمعی از رزمندگان اسلام می نماید که فایل های صوتی مصاحبه ها موجود است

   ازاین شهید بزرگوار دست نوشته هائی نیز به یادگار مانده که حاوی نکات اخلاقی و معرفتی می باشد که به به چند نمونه اشاره می نمائیم:

*معلوم نیست باید لذائذ دنیوی ولذات زودگذر را پذیرفت یا باید لذائذ اخروی را ترجیح داد؟ باید آتش بس داغتر از آهن تفته شده ی علی (علیه السلام] برای عقیل را به جان خرید یا مصداق (تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها) گردید. این دو راه کدام منطقی تر است؟ من فکر می کنم اگر ابتدا سختی بکشیم بهتر است تا وقتی که لذتها محدود به این جهان باشد. راستی که تعبیر جالبی قران می فرماید که: (إنّ مع العسر یسراً فإنّ...) پس خدایا به ما توفیق انجام طاعات وعبادات را عطا فرما واز گناهان ما در گذر، چرا که این بدن ضعیف ورنجور طاقت آتش قوی وزبانه کش تو را ندارد (ومن وما) باید به درگاه معبود اظهار عجز ولابه کنیم چرا که نیستیم واو هست.          27/3/65

*عقل پدیده ای است که خداوند عزوجلّ برای به کار انداختن در مشکلات به انسان وفقط به انسان عطا نموده است وبه نظر من هیچ مشکلی وجود ندارد مگر اینکه راه حلی عاقلانه داشته باشد ،البته ممکن است در درجه اول راه حل مشکلی کاملاً واضح نباشد ،ولی انسان خود بخود با طی یک سری مراحل که مطابقت با عقل دارد به سوی راه حل کشیده شده ومشکل حل می گردد.             21/4/65   

الان ساعت 1:15 نصف شب است که بیش از 15 دقیقه به تحویل سال نو نمانده است. خدایا به عظمتت،درک کلمات قصار مولای متقیان علی (علیه السلام) را نصیب ما کن که یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا إلی أحسن الحال،پروردگارا در حلول سال نو قدرت مبارزه با وسوسه های شیطان را به ما عطا بفرما وما را از ادامه دهندگان راه شهدا قرار بده.     1/1/65

*الان منزل شهیدان به خون خفته حاج ابراهیم،عبدالله وحبیب الله جعفرزاده وداماد خانواده شهیدمحمدعلی زمانی هستم. فقط میتوانم بگویم :شرمم کشد که بی تو نفس می کشم هنوز/تا زنده ام بس است همین شرمساریم                       10/1/65

                                                                                                                                       ***********                  

آری حمید شهید شد وپدر عزیز ایشان شاعر ومداح اهلبیت (ع) ، زنده یاد حاج امیر اسلامی فر  نیز بعد از گذشت سه سال ازشهادت حمید درحالی که از غم فقدان حضرت امام خمینی (ره) با دیده ای اشکبار در مراسم ارتحال آن یار سفر کرده ،شرکت  نموده بود ، در حین خواندن نوحه در یکی از مساجد شهر مبارکه به ملکوت اعلی پیوست وهمسفر امام و شهیدان شد

شهید حمید رضا اسلامی فر معتقد بود که هر چه دارد از الطاف پدر دارد ،  زیرا این پدر بودکه مبارزه را به حمید آموخت و او را در مسیر نشر فرهنگ اسلام قرار داد و به نابخردان و کج اندیشانی که بر او خرده می گرفتند، فهماند که در مسیر نشر فرهنگ اسلام از شهادت نور چشمش هراس ندارد ،پدر شهید در نامه ای عرفانی خطاب به حمید چنین می نویسد:"

حمید عزیزم من تورا بخشیدم چون خدا بخشنده است و من گنهکار، ولی عزیزم مرا دعاکن که از این کند روی ودرجازدن در جهت راه خدا بدرآیم (انشااله) اگر تو در این راه توفیقی پیدا کردی و به مقام والا و شامخ شهادت رسیدی زهی سعادت تو و افتخار و لیاقت من و اگر باز جهت تزکیه نفس خود و علو روح خود و ساختن جامعه که من هم یکی از افراد جامعه هستم ،عمری بود و برگشتی ،تصمیم بگیر با همفکری و همکاری مرا در این جهت یاری کنی (انشاله) ......... تا کی با زاغ و زغن سرگرم چریدن و طعنه اغیار شنیدن و به سیر عالم عشق و صفا به شاخصار وحدت نپریدن و از راهیان دیار بقا و مشتاقان جام عشق و بلا دورماندن و بوصال محبوب نرسیدن و یک عمری حسین حسین کردن و با حسینیان حقیقی عامل ودر میدان حاضر کمتر درآمیختن بخدا قسم به حال شما قبطه می خورم که من با زبان ولی شما با عمل ثابت کردید حسینی حقیقی هستید ،هرچند در راه هدف حسینی و حفظ وحدت به تاکید امام عزیز این طعنه ها و تهمتهای شمشیرگون و گلوله صفت مانع رفتار من نشده ولی با این همه حال اینها مرا قانع نمی کند،همچنانی که شمارا قانع نشدید و رفتید ولی ای خدا: هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک             گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

**********************

                        در پایان این نوشتار دو قطعه از اشعاری که پدر معظم شهید اسلامی فر در شهادت فرزند عزیزش سروده بودند ، عنوان می داریم :

 

تـاجلـوه گاه دوست سفرکردی ای حمید       

              منـزل به پیش اهـل نظــر کـردی ای حمید

جـان داده ای غریب چو عباس جنب آب            

          بـا زخــم چشم وسـر چه هنر کردی ای حمید

-----------

   من حمیدم از "محمّد "نام خود را برگرفتم     

                   جام وحدت از "علی" آن ساقی کوثر گرفتم

مادرم چون فاطمه خلق حسن آموخت برمن    

                     من به دل مهر "حسین" با شیر از مادر گرفتم

زخم چشم وسر کنار نهر جاسم دیدم امّا      

                      راه جانبازی ز "عبّاس" و"علی اکبر" گرفتم

از پدر تأثیر عشق ومدح مولایم ”حسین" را        

                 من از او در کودکی در مسـجد منبر گرفتم

                                         گه به پیکر رخت غوّاصی نمـودم بحر پیما     

                     اطلاعاتی ز دشـمن تـا ز بحـر وبر گـرفتم

                                         ای حبیب وحـاج ابراهیـم وعـبدالله آخر      

                  انتــقام خونـتان از بـعـثی کافـر گرفتم   

                                            علم قرآن دانش آموزان بیاموزید چون من       

                  هر چه کردم کسب از قرآن و پیغمبر گرفتم

بابم« اسلامی »مرا چون از رضا بگرفت من هم        

            عشق وتسلیم ورضا را از" رضا" یکسر گرفتم

 

یاد وخاطره شهادت  رزمنده بسیجی وهنرمند شهید حمید رضا اسلامی فروپدر بزرگوارش ، شاعر ومداح آل ا..، زنده یاد حاج امیر اسلامی فر را گرامی میداریم     واسلام                                      شادی ارواح پاک و مطهر شهدا صلوات