پیرمردها و پیرزن های یزد، هنوز هم سخنران قبل از خطبه های نمازجمعه را از یاد نبرده اند. حرف های همین سخنران بود که دل هایشان را زیر و رو می کرد و جوان هایشان را راهی جبهه. ابراهیم فرمانده تیپ الغدیر یزد بود. با آن که متولّد سال 1339 در اصفهان بود، امّا مردم یزد بیشتر از اصفهانی ها می شناختنش. یکی دوباری هم سخت مجروح شد، توی مسجد برایش ختم " امن یجیب " برداشتند، تا دوباره سرپا شود. سال شصت و سه، عملیّات بدر، شهید شد. موقع تشییع اش توی اصفهان، یک تابوت خالی هم در یزد تشییع کرده بودند. آخر به مردمی که آنقدر دلبسته اش بودند، نمی توانستند بگویند منتقلش کرده ایم اصفهان. اما پسرش، علیرضا که آن موقع هفت ماه داشت، از بابای بیست و چهار ساله اش، به اندازه ی یزدی ها هم خاطره ندارد. »

کتاب " مثل یک خواب "، اثر راضیه عزیزی است که به سردار شهید ابراهیم جعفرزاده(1339 ـ 1362 ) می پردازد به روایت همسرش، خانم هادی. این کتاب در 72 صفحه ، با نثری ساده و روان، از سوی انتشارات ستارگان درخشان، مؤسّسه ی حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس، سپاه صاحب الزّمان( عج )، در 1390 ش در اصفهان منتشر شده که یکی از کتاب های مجموعه ی " از عشق باید گفت " است