سخن گفتن ازشهیدی باابعاد گوناگون ،ازاسوه ای که جمع اضدادبود،ازآهن واشک ،ازشیریبشه نبردوعارف شبهای قیرگون ،پدریتیمان ودشمن بی رحم کافران ،بسیارسخت ومحال است .سخن گفتن ازشهیدمصطفی کرمی این مردعمل نه مردسخن واین اسوه مقاومت ونمونه کامل هجرت ،این علی کوچک زمان ،این همزء کربلای کردستان سخت و دشوا راست چراکه حتینمی شودیکی ازابعادوجودی اورابر روی کاغذآن گونه که هست توصیف کردشهیدمصطفی کرمی فرزندمرتضی درخردادماه سال 1331هجری شمسی دریکی ازروستاهای شهرستان مبارکه اصفهان (درچه کلماران )دیده به جهان گشودازهمان دوران کودکی باروح اسلام آشناشدودراعمالش این روحیه را ازخودنشان می داد وشورحسینی درسرداشت و واجبات شرعی خودراترک نمی کردتحصیلات خودراتاششم ابتدایی ادامه دادودرحین تحصیل به کارنیزمی پرداخت اودرکوره آجرپزی که پدرشهید درآنجاکارمی کردمشغول به کارشدبعضی اوقات چنان مشاهده می شدکه بر روی دستان کودکانه اش علی وارپینه بسته بودپس ازمعافیت ازخدمت سربازی به بیمارستان ذوب آهن اصفهان رفت ودرآنجامشغول به کارشدازآنجایی که یکی ازخصوصیات شهیدامربه معروف ونهی ازمنکر بوددرآنجابازنان بی حجاب ومردان فاسدمبارزه کردبه طوری که گاه به نزاع ودرگیری منجرمی شدچون دراین راه آنجاتنهابودکارخودراترک کردوهرچندکه شغل دیگری به اوپیشنهادمی شدبازهم قبول نمی کرداوشغلی می خواست که بتوانددر راه خدمت به اسلام وخداباشدوباکفرمبارزه کندبدین اساس درمورخ1/4/55 درآموزش وپرورش استخدام شد.تااین زمان توانسته بودشبانه وباوجودکارهای سنگین ولی به دلیل علاقه وپشتکاری که داشت تاسوم راهنمایی شبانه درس بخواندوچون دراداره سمت نامه رسانی داشت بهترمی توانست اطلاعیه های امام ونوارهای اورابه روستاهاببرد وپخش کندونیزشبهاهم به نوشتن شعار روی دیوارهابرضدرژیم شاه می پرداخت .

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی و به دلیل علاقه شدید ایشان به امام به دیدن ایشان رفتندو با شروع جنگ یکی از عضوهای فعال سپاه بود که بایستی هر شب به سپاه میرفت و با وجود کار روزانه و عضویت در سپاه از درس غافل نبود و توانسته بود تا سال اول دبیرستان به صورت شبانه درس را دنبال کند ولذابا صدور فرمان امام مبتی بر کمک نیروهای که در کردستان با ضد انقلابیون در گیربودند ایشان با اطلاع از همه خطرات احتمالی بدون هیچ درنگی به همراه گروهی از برادران وبرادران دیگرعازم کردستان در تاریخ 1358شدندو سرانجام برای با دوم در اردیبهشت سال 1359به کردستان اعزام شدند و این گونه به شهادت رسیدند در این سفر سر گروه عده ای از برادران که با آن شهید شدند بودند او به دلیل نیروی عقلی و بدنی زیاد به مصطفی چمران معروف بود چون با توپ وتانک به سوی

سنندج به مزدوران آمریکایی حرکت میکرد در بین راه در یک فلکه آنهارا محاصره کردندواز درون مسجد به آنها تیر اندازی میکرد ند عده 34نفر ازجان بر کفان امام واسلام حدود200نفر آنها را با نارنجک وژ-3به هلاکت میرسانند

ونزدیک به پیروزی بودند که فشنگهای آنها تمام میشودشهید کرمی با اینکه از ناحیه سر وگردن تیر خورده بودند با هم به کشتار منافقین آمریکای ادامه می دهند و چون دیگر فشنگ نداشتند و نمی توانستندازسنگرهاتیراندازی کنندناچار پیشروی می کنندو شهیدکرمی با وجودزخمهایی که در بدن داشت گویی لحظه به لحظه شادمان ترمیشدند که کم کم به سرای دوست می شتابند .وباپیش روی اوخون زیادی ازبدن مبارکش رفته بودوسرانجام گلوله برقلب نورانی اصابت کردوبدین گونه ندای رهبرکبیرش رالبیک گفت وسرانجام پس از زمزمه آیه انا لله واناالیه راجعون درمورخ 30/2/1359 شربت شهادت نوشیدنندوروح پاکش به ملکوت اعلی پیوست تا 18 روزهیچ کس از این گروه خبری

نداشت تا اینکه شهر سنندج کاملاآزاد شد و برادران شهید یوسف قاسمی و برادر قاسم رجبی و چند تن از برادران

دیگرجهت مطلع شدن ازوضع این گروه به جستجومی پردازندکه سرانجام پس ارچندروزگشت درهمان شهرتوسط یک پیرمردپیکرپاک این عزیزان رادرزیرخروارهاخاک پیدامیکندکه پیش ازانتقال به زادگاه ها یشان به خاک  سپرده شده بودند.

وحال اکنون مافرزندان آن شهیدبه روح همیشه آگاه همین شهدادرمحضرباریتعالی سوگندیادمی کنیم تاآخرین قطره خون مان ازارزش های اسلامی دفاع خواهیم کردوهرگزاجازه نخواهیم دادکه آمریکاومزدورانش به هدف شومشان که همان شکست اسلام وپایمالی خون این شهدااست نائل آید                                           (انشا الله)