الهه سعید پور

از سن یازده سالگی به نوشتن قطعات ادبی پرداخت وسپس به سرودن شعر سپید و غزل روی آورد.

1

من که باور نمیکنم تب را با وجور حرارتت در من

در دل شعر های زنده به گور کفنت را که میکنم در تن

گریه کردم شبیه چشمانت آمدم تا نوازشم بکنی

زل زدم توی خاطرات عبوس زل زدم در حقیقتی از زن

تازه باید مرا صدا بزنی!پس کجا؟ رخت تازه میبندی

متلاشی نکن مرا اینبار بعد خنده دوباره با رفتن

طاقتم طاق شد چه بن بستی! من رسیدم به انتهای خودم

خسته ام از سکوت هر شب تو خسته ام مرد آخر بهمن

چه قشنگ است بودنت با من چه قشنگ است بودنم با تو

و تماشا بکن چه نزدیکم به نبودت به لحظه ی مردن

شعر باید به خواب برگرددسعی کن سوژه ام شوی امشب

شب شعر مرا تصور کن فعلاتن مفاعلن فع لن

کارم از انتظار میگذرد روی دیوارها نوشته شدم

و دلم خوش فقط به این مانده که صدا میزنی مرا حتما

2

گیر کردی خطوط دستم را گیر کردم سر دو راهی ها

من نهنگی که با تو پیدا شد در میان دو باله ماهی ها

تو مرا حذف کرده ای امشب از خیابان خیس تنهاییت

من چه دلخوش نگات میکردم به تو و رد کج نگاهی ها

دل به دریا بزن فقط یک بار بودنت را دوباره معنا کن

آسمان شو کبوترت باشم پربگیرم در این سیاهی ها

یادم آمد تو را قدم زده ام بارها در شبی که باران بود

میشناسی تو این خیابان را؟به تو گفتم شبیه ماهی ها...!

امشبم ماه پشت ابر من است سایه ام خیس خاطرات بدش

باز کنج عبور تنهایی گیر کردم سر دو راهی ها