اگه خنده رو لبهامه

ولی از دل پریشونم

که اون روز بی خبر رفتی

هنوزم مات و حیرونم

 

اگه دلخوش شدم امروز

به وقتی که رها میشم

چه آسون می برم از تو

ازین جاده جدا میشم 

 

دلم میگیره از فردا 

از اون خلوت که شد حاکم

به قلب بی پناهی که

 واسه تو می زنه دایم

 

تو مجبورم نکن امروز

به جای یک غزل احساس

واست مرثیه سازی شم

که به خنده بشم حساس

 

تو میری بی من از راهی

که روزی میشه بیراهه

میون ما دوتا آخر

 یکی قربانی چاهه

 

رسیدن قسمت ما نیست

تو مال اون کسی هستی

که امکان داره هر لحظه

بفهمم دل به اون بستی

 

صدایی از تو پیدا نیست

تو میری دورتر از من

زیاده فاصله اما...

یه روزی هم نبود اصلا

 

زمین گرده...مسافرها

دوباره برمیگردن از

مسیری که سفر کردن

همون جا روی اون مرکز

 

من اینجا منتظر میشم

تواین روزای پاییزی

میون این هوای سرد

با یه حس غم انگیزی

 

خدا نزدیکه حسش کن

تو رو دستش سپردم باز

به امید یه روز نو

که پایانم بشه آغاز