درتاریخ 12/9/1342و8 ماه صفر بدنیا آمد واسمش رااحمدرضا گذاردند وچون درماه صفر بهدنیا آمد اسم دیگری هم به نام صفر داشت .

ازهمان کودکی اخلاقی بسسارخوب داشت ودرجریان بزرگ شدنش محبوبیت زیادی بین اقوام وآشنایان پیدا میکند .به نقل ازمادر شهید جریان رشد کردن اوخوابی بوده است،زیرااصلاًمتوجه بزرگ شدن فرزندش نشده است ولی دراخلاق سعی می کرده که با همه یکسان رفتارکند.وکسی ازایشان ناراضی نباشد،می کوشیدبرای کوچکترها الگویی نمونه باشد.درکارهای خانه به مادر خودو درکارهای کشاورزی که شغل پدرش بودکمک کند.اغوکه ازهمان کودکی بااسلام آشنابودوبه نمازوروزه تاکیدبسیار داشتند با گذشت زمان عقایدمحکمتری پیدامی کردند.همیشه نمازش راباصدای بلندمی خواندکه اگردرخواندن نمازاشکالی دارد،صحیحش رابفهمدوهمیشه خودرامقیدبه نمازخواندن می دانست به طوری کهوقتی به شهادت رسیدفقط 20روز روزه و20روزنماز قضاداشت .سعی می کردبه محتاجان ونیازمندان کمک کندمثلادفترچه بیمه خودرادراختیاردیگران قرارمی دادتاازآن استفاده کنند.ازاسراف وزیاده روی دوری می جست به طوریکه اگرمادرش دونوع غذامی پخت  بسیارمخالفت می کردومی گفت کسانی هستندکه حتی نان خشک برای خوردن ندارندپس چرامابایددونوع غذابخوریم .عموی ایشان درمورداخلاق وی می گویداخلاق هیچ کس راندیده ام که به پای اخلاق احمدرضابرسد. ازنظرتحصیل درس بسیارخوبی داشت وهمیشه درمدرسه رتبه های ممتازوبالایی می آورده.در دبیرستان دررشته اقتصادتحصیل می کرده است ووقتی که دیپلم خودراگرفته راهی جبه می شود.آغازسنین نوجوانی او همزمان باآغازانقلاب اسلامی بوده است وبه عضویت سپاه وبسیج درمی آید.فعالیت های بسیاری درزمینه پخش اعلامیه های امام ودیگر کارها ی انقلابی داشته است.درسپاه به کارماشین نویسی مشغول بوده است وبه نصیحت های دیگران برای ادامه تحصیل گوش نمی دهدواکثرکارهای سپاه رابردوش می گرفته است مثلاًرفتن به شهرهای کشورو…که به مادروپدرخویش نمی گفت به خاطرترس ازمانع شدن برای انجام کارهای خود.صدایی بسیارزیبا داشت ودعاهاراازجمله دعای کمیل رابسیارزیبا تلاوت می کردوبه خاطر خط خوشی که داشت وصیت نامه های همرزمان خویش رامی نوشت.  پس ازمدتی که ازامتحانات نهایی احمدرضامی گذرداواصرارزیادی برای رفتن به جبهه می کنداما سپاه مانع می شود ومی گویدبه توبرای امورداخل شهربسیارنیازاست ولی بااصرارزیادبه عازم جبهه می شود.قبل ازرفتن به جبهه به دیداراقوام وآشنایان می رودوباآنها خداحافظی می کند.یک روزقبل ازرفتن ازمادرخوددرموردنحوه به دنیاآمدن وبزرگ شدنش می پرسدومی گویدکه دعاکن شهیدشوم چون اگربه دست صدام اسیر شوم دیگربه دست شمانمی رسم ومی خواهداگرشهیدشدبرای اوگریه نکندومانندحضرت زینب(س)استواربماند.درطی 25روز،شبی که قراربودفردای آنروزبه عملیات رمضان برودبه مدت 2ساعت نماز خواندودعا می کردوغسل انجام دادودوستان خود می گویدفرداجسد من زیرآفتاب ،اولین جسدی است که پیدامی شود.فردابعدازاتمام عملیات گروهی که برای پیداکردن اجسادمی روند زنی سیاهپوش رامی بینندکه پارچه ای سیاه به روی یکی ازشهیدان می کشدوناپدیدمی شودسراغ جسدکه می روند،می بینندکه جسدشهیداحمدرضانظری است.جسدشهیدرابه مبارکه می آورندوتامدت 5روز به خانواده اوخبری نمی دهند وبعداز5روزخانواده اش موضوع رامی فهمند.مادرشهیدمتوجه می شودکه همزمان بافوت شهیدوی تصادف کرده است وقتی که خانواده شهیدرابرای دیدن جنازه می بردندمادرشهیدازشدت ناراحتی زبانش بندمی آیدولی وقتی به هوش می آیدطبق وصیت نامه مانندحضرت زینب(س)استواری ومقاومت نشان می دهد.شهیداحمدرضا نظری درسال1342به این دنیاآمدو19سال بعددرتاریخ 7/5/1361مطابق با28صفربه شهادت رسید.مادرشهیدهنگام یادکردن ازاومی گوید همه چیز شهید خاطره بود:خوابیدن ،خوردن،کارکردن….    وسایل شهیدهنگام شهادت یک ساعت ویک مهرونیزیک عدددستمال خونی ویک کتاب قرآن ودوکتاب دعابوده است.

 

مشخصات:

نام پدر:          محمد                  ت.ت:        1342           پایه تحصیلی:      چهارم متوسطه        محل تحصیل:    شهیدبهشتی

 

نام عملیات:         رمضان           محل شهادت:          –          ت.شهادت:7/5/61