نام پدر :اسدالله  -تاریخ تولد : 1344 سن شهید 17 سال       -محل تولد :مبارکه – محل شهادت :شلمچه اهواز   – تاریخ شهادت 5/17/ 61  -نام عملیات :رمضان  -درجه شهید درجنگ :پاسدار    -میزان تحصیلات : دوم راهنمایی      -وضعیت :مجرد چندمین فرزند خانواده :4

عبادت شهید :ارتباط شهیدباخدا بسیارخوب بود وهنکام اذان به مسجد میرفت درمسجدمی ماندونماز میخواند .

علاقه به درس : در س خواندن رابسیاردوست داد وبخاطر اینکه وضعیت مالی پدر خوب نبود وهمزمان باجنگ بود درس راترک کرد .

رفتارشهید : رفتار شهید به گونه ای بود که قابل گفتن نیست ، با پدر و مادر بسیار خوب بود و همیشه چیزی را که بر آن تأکید می کردند خواندن نماز و گرفتن راه مستقیم در کارهایشان بود. همیشه برای اینکه پدر و مادر نگران وی نباشند در جبهه برای آنان نامه می نوشت، همچنین با دوستانشان که آنان نیز به شهادت رسیدند از جمله عزیزا… و بهمن ایرانپور؛ بسیار خوب و صمیمی و اهل شوخی بود اما هیچ وقت دوست نداشت با دوستان ناباب رفت و آمد کند.

خاطره:  همیشه به یاد دارم که در مسجد با افراد خوب معاشرت و افراد بد را نهی می کرد، عشق و علاقه ی بسیاری به جنگ داشتند، همیشه موقع زخمی شدن از مادر می خواست تا ایشان را دعا کند که زودتر خوب شود و دوباره به جبهه رود، زیرا از نظر او تا به حال هیچ کاری را برای اسلام نکرده بود اما هنگام جنگ به مادر می گفت مادر من می خواهم بروم جبهه؛ ولی مادر چیزی نمی گفت و فقط از فرار کردن فرزند از جبهه می ترسید.

احساس مادر هنگام شهادت:  احساس مادر این بود که افتخار می کرد که فرزندش از جبهه فرار نکرده و خوشحال بود که او با این کار می خواست راه کربلا را باز کند و  موقع شهادت بر بالای سر فرزند دعا می کردند و با تمام جان از فرزند خود راضی بودند.

انتظار شهید از جوانان: راه حق و مستقیم را پیش گرفته و با خدا و با ایمان باشیم و وی قالی را خریده بود که شهید بر روی آن نمازمی خواند و دوست داشت که جوانان راه شهیدان را ادامه دهند.

خبر شهادت: خانواده در مشهد بودند که پدر خانواده را ملاقات می کنند و به مادر می گویند که ابراهیم زخمی شده است و پدر و مادر و برادر به سعادت آباد تهران می روند تات فرزند را ملاقات کنند و وی در وضعیت وخیمی به سر می بردند و به مادر دلداری داده و از او می خواستند تا دعا کند دوباره به جبهه رود و 2 روز بعد با تلفن به پایگاه بنیاد خبر داده و ایشان را با هواپیما می آورند.

مشوق: خودشان علاقه ی خاصی را از زمان کودکی به جنگ نشان می دادند و می گفتند اسلام عزیزتر از بچه است.

زندگینامه :  شهید ابراهیم صالحی در روز پانزدهم مرداد ماه سال 1344 در مبارکه و در یک خانواده زحمتکش و مذهبی بدنیا آمد . وی در سن 7 سالگی شروع به تحصیل نمود. او پس از طی دوران ابتدایی بمدت 2 سال در کلاسهای راهنمایی به تحصیل خود ادامه داد ولی بعلت فقر مالی و کثرت علاقه مندی تحصیل را ترک گفتند و به شغل دو و پنجره سازی روی می آورد تا بتواند کمک خرج پدر پیر خود باشد و نیز یک خانواده 7  نفری را اداره کند. ابراهیم بیشتر اوقات فراغت خود را با خواندن کتابهای مذهبی و شرکت در مجالس بسیج پر می کرد. اکثر شبها نیز در مساجد به تمرین و فراگرفتن فنون اسلحه می پرداخت و پس از مراجعت به خانه در اتاقی تنها خلوت نموده و به خواندن قرآن و یا گوش دادن به انواع نوارهای مذهبی وقت خود را در خانه می گذراند. ابراهیم دارای ارتباط خاصی با خدا بوده و همیشه برای خواندن نمازهایش در مسجد حاضر می شده است. شهید ابراهیم صالحی برای والدین احترام فوق العاده ای قائل می شد. وی در اثر علاقه به امام و اشتیاق به شهادت و دفاع از مرز و بوم کشور با گذراندن دوران کوتاهی در تمرین اسلحه بلافاصله داوطلب رفتن به جبهه می شود و از طریق بسیج مبارکه بمدت 25 روز برای انجام عملیات صحرایی به ذوب آهن اعزام و پس از گذراندن دوران عملیات بمدت 3 روز بعنوان مرخصی برای دیدن اقوام و خداحافظی با پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده به مبارکه می آید. ابراهیم با اشتیاق کامل روانه جبهه اهواز و در تیپ نجف اشرف به عملیات رمضان شتافت و در حمله اول پیروزی نصیب آنها می شود ولی در شب عید فطر در اثر اصابت ترکش خمپاره به شکم مجروح می شود، و بالأخره پس از پنج روز بستری شدن در بیمارستان اهواز و 12 روز دیگر در بیمارستان سعادت آباد تهران در سن 17 سالگی و در سال 1361 در شلمچه اهواز به شهادت رسید.