زندگینامه

روحانی شهید: قاسمعلی حسامی بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست. روحانی شهید قاسمعلی حسامی در سال 1336 به تقدیر نقش‌بند وجود دیده به جهان گشود. شهرستان مبارکه در کتاب افتخاراتش برگ زرین وجود شیرمردی را شاهد است که از نسل سینه سرخان بود. باغستان امن کشور شیران گلبرگهای شاداب آرامشش را مرهون خون پاک چون اویی است.دوران کودکی را چونان تمام همسن و سالانش در کوچه پس کوچه‌های ایام درجست و خیز کودکانه گذراند. او در طی طریق کمال پای به صحن و سرای علم نهاد تا از خرمن علم و دانش خوشه‌چینی کند قاسمعلی که دومین فرزند خانواده‌ای ایمانی بود پس از پایان دوران ابتدایی ره به حوزه علمیه راست نمود . سال 1352 سال ورود او به حوزه علمیه مدرسه ذوالفقار در شهرستان اصفهان پذیرای صادق این نوجوان پاک و بی‌آلایش شد. شهید قاسمعلی در مدت زمان شش سال تحصیل در حوزه علمیه به موازات علم در میدان عمل نیز مردانه درخشید. و با گام زدن بر نفس و توکل به ذات دوست چشم جان را بینا ساخت. لبهای پاک از گناه، قامت رسای ایمانش و چشمان پر از حیاء از او چهره‌ای مجذوب ساخته بود. او متواضعانه و بدور از عجب و ریاء ؟؟؟ نمود. و در پی شکر شکر فروشش هر خطری را به جان خرید. شهید حسامی مرد مدارا با گناه و ظلم نبود گرچه زخم از حسام نوشد. او آن گاه که دشمن هرزه و بی عفت را در طمع مرزهای میهن‌اش دید لباس مقدس دفاع پوشید و کمر رزم به میان بسته و راهی کشتگاه گردید او چونان نخل‌های استوار جنوب قد آراست و آن گاه که در 21/3/1360 در جبهه دارخوین تن در مرجان عشق خضاب نمود داشت که تا خدا راهی نمانده است

خاطرات

روحانی شهید: قاسمعلی حسامی «مرد عمل» شهید حسامی نمونه ای بارز از امر به معروف و نهی از منکر و مرد عمل بود نمونه ای از این خصیصه والا مربوط به برخوردی است که شهید با یک راننده مینی بوس انجام داد. او در مینی بوسی که در مسیر مبارکه به اصفهان در حال تردد بود صدای موسیقی مبتذل را شنید. به سراغ راننده رفته و در کمال ادب و متانت از او می‌خواهد تا ضبط را خاموش کند اما راننده امتناع می‌کند. شهید تلاش می‌کند تا ضبط را خاموش کند اما زمانی که از راننده ناامید می گردد در بین راه از ماشین پیاده می شود. «به نقل از برادر گرامی شهید» «ترسی زیبا» اخلاق نیکوش زبانزد همه بود او دنیایی از عظمت و اراده بود. دریایی از صبر و صلابت و سرشار از ولایت بود فروتن و خاضع چون باران که بی‌ادعا می‌بارد. عبادت خالص و خاضعانه ای داشت. لبان روزه‌اش شاداب از رضا بود روزی از او پرسیدم چرا مدام روزه می‌گیری. گفت: می‌ترسم در روزگار جوانی در انجام فرایض کوتاهی کرده باشم پس قضای آن را به جای می‌آورم تا دینی به گردن نداشته باشم و این چنین از ترسی زیبا خبر می‌داد. «به نقل از حجه الاسلام ایران پور از دوستان شهید» «درایت» شهید حسامی دارای روحیه‌ای مبارز در برابر ظلم و ستم بود. در دوران رژیم طاغوت زمانی که در شهرستان فولاد شهر مشغول به کار بودم روزی شهید را دیدم با تعدادی اعلامیه آمده بود تا از من بخواهد آنها را در سطح شهر پخش کنم گفت: اعلامیه ها را در داخل پاکت پلاستیکی قرار بده و سپس آنها را در حلب روغن گذار تا مشکلی متوجه‌ات نگردد. و این چنین از درایت خویش پرده برداشت. «به نقل از برادر بزرگوار شهید

وصیت نامه

«روحانی شهید: قاسمعلی حسامی‌» شهادت می‌دهم به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و رسالت بیست‌وچهارهزار پیامبر(ص) که از جانب خدا برای هدایت بشر فرستاده شدند که اول آنها حضرت آدم (ع) و آخرین آنها حضرت محمّد (ص) است و به آنچه آن حضرت از جانب خدا آورد و شهادت می‌دهم به امامت و و لایت دوازده وصی و جانشین خاتم الانبیاء(ص) که اول آنها حضرت امیرالمؤمنین (ع) و آخرین آنها حضرت مهدی موعود(عج) می‌باشد و پس از غائب شدن حضرت مهدی موعود(عج) معتقد به رهبری علماء و روحانیت و مراجع تقلید بوده و در این زمان معتقد به رهبری نایب امام زمان حضرت امام خمینی (حفظه الله تعالی) بوده و می‌باشم . مادر عزیزم : به شما سلام می‌رسانم و کمال تشکر را از شما دارم که در دوران زندگیت به‌وظایف مادری خود که تربیت و پرورش من بود در حد توانائیت کوشیدی و هر کار مذهبی و خیری که من به شما پیشنهاد می‌کردم‌، وقتی اسم اسلام و خدا و قرآن به میان می‌آمد تسلیم بودی و در هریک از کارهای خیر مانع من نشدی -مثلا” وقتی به شما پیشنهاد کردم که برای تحصیل علوم اسلامی‌می‌خواهم به حوزه بروم مرا تشویق کردی و موقعی که به شما گفتم می‌خواهم برای جنگ با کفار و تبلیغ احکام اسلام به جبهه های جنگ بروم، برایم دعا کردی و هیچ گونه مخالفتی از خود نشان ندادی و با اینکه عاطفه‌ات نسبت به من از همه بیشتر بود‌، برعکس بعضی از نزدیکان، شما را کاملاً راضی بر این امر یافتم‌، اما مادرم می‌خواهم بگویم شما تا اینجا را نزد خدا خوب امتحان دادی و به دیگران فهماندی که کاملاً مطیع خدا هستی و هرگز خدا و اسلام و قرآن را و رهبران اسلامی‌را‌، فدای فرزندت نخواهی کرد، بلکه فرزند را فدای آنها خواهی نمود . امیدوارم که اگر من لایق شهادت بودم و مصلحت در این بود که شهید شوم‌، یا اینکه خدای نکرده به صورتهای دیگر دنیا را وداع گویم، کاملاً صبور بوده و به آنچه که خداوند پیش می‌آورد راضی باشی و ناراحتی از خود نشان ندهی زیرا راهی است که نه من بلکه همه شما و دیگران خواهند رفت، لذا راهی را که همه خواهیم رفت، ناراحتی ندارد . امیدوارم که بعد از رفتن من هم امتحانت را نزد خدا خوب بدهی، نکند خدای نکرده ناراحتی از خود نشان دهی، بلکه خوشحال باش و افتخار کن که توانستی در دوران زندگیت فرزندی تقدیم راه خدا کنی و خدا را شکر کن و آنچه را خداوند برایت مقرر کرده است راضی باش. مادرم از شما تقاضا دارم که مرا ببخشید زیرا که به‌وظایف خود عمل نکرده و حقوق خود را نسبت به شما ادا نکردم . وصیّت من به خواهر و برادرانم این است که‌، سعی ما این باشد که تقوا داشته باشیم و هدف از آمدن به دنیا را فراموش نکنیم و دنیا را هدف قرار ندهیم زیرا اگر به دنیا دل نبندیم و هیچ وقت برای آن ارزش قائل نباشیم، خدا و ارزشهای معنوی را فدای دنیا نخواهیم کرد، برای اینکه بفهمیم کدام را هدف قرار داده‌ایم، ببینیم، بیشتر به فکر کدام هستیم و برای کدام بیشتر کار می‌کنیم، دلمان برای کدام بیشتر می‌تپد‌، غم و غصه های ما بیشتر برای کدام است به فکر این بیفتیم که باید ایمان واقعی آورد‌، این ایمانهای ضعیفی که بعضی از ما مسلمین داریم معلوم نیست برای ما منجی و مفید باشد . دلمان را به اینکه می‌گوئیم مسلمان هستیم و یک نمازی آنهم ناقص می‌خوانیم و دیگر احکام را رها کرده‌ایم‌، خوش نکنیم . با کمال تأسف می‌گویم که روح اسلام را از ما گرفته اند ظاهر اسلام برای بعضی از ماها مانده است‌، حالات معنوی از ما گرفته شده است عشق به خدا و اسلام و اهل بیت(ع) را از ما سلب شده است‌، تشریفات و رسومات مذهبی را یکی پس از دیگری فراموش کرده‌ایم‌، و به جای آن دنیا و خرافات دنیا را جایگزین کرده‌ایم . حالا که انقلاب آمد و مانع را از سر راه ما برداشت باید در حد توان خود بکوشیم، تمام احکام اسلام را عمل کرده و اسلام را به پیش ببریم‌، به خدا قسم اگر به همان اندازه که برای امورات دنیا کار و تلاش می‌کنیم و صبر و استقامت و پشتکار نشان می‌دهیم و مغزها را برای آن به کار می‌بریم و شبانه روز مانند معشوق سخن از آن به میان می‌آوریم و بحث و مجادله می‌کنیم‌، به همین اندازه برای تعالیم حیاتبخش اسلام کار می‌کردیم و عشق می‌ورزیدیم‌، الآن مسلمین جهان زیر چکمه ابرقدرتهای شرق و غرب نبودند و اسلام خیلی زود و سریع جهان گیر می‌شد و می‌توانیم بگوئیم که بر اثر همین سستی‌ها و دنیاپرستی‌های مسلمین قبل از ما بود که انبیاء و اولیاء و ائمه اطهار و مقربان درگاه خدا و رهبران اسلامی‌ما شکنجه‌های دردناک کشیدند و به زندان‌ها افتادند و کشته‌شدند، عزیزانی که خداوند آنچه خلق کرده است به برکت و جود آنها بوده است‌، زیرا اگر یکی از اولیاء الهی روی زمین نباشد، هر آینه اهلش را فرو می‌برد‌، این اولیاء خدا زندگی خود را بخاطر حفظ دین به خطر انداختند و از آنطرف بعضی از مردم بی‌ارزش دنبال دنیا و هواپرستی بودند و اولیاء الهی را تنها گذاشتند، من از خداوند می‌خواهم که به تاریخ شرم‌آور بعضی از مسلمین زمان حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع) گرفتار نشویم، امیدوار و در انتظارم که خداوند به همة ما توفیق دهد که بیدار شویم و به فکر اسلام عزیزمان باشیم، آن‌طور نباشد که امام و رهبرمان این مقرّب درگاه خداوند و عزیزتر از جانمان یعنی خمینی روح‌خدا به خاطر مسائل اسلام آنهمه زحمات طاقت‌فرسا را تحمل نماید ولی ما با این نیروی جوانی هیچ‌گاه به فکر اسلام و مسائل خودمان نباشیم و همه‌مان به دنبال دنیا و به فکر این تن خاکی باشیم، امیدوارم که ما از این دسته و گروه نباشیم و اگر هستیم توبه کنیم و بر زمان گذشته خود برنگردیم، و ای به حالمان که اولیاء خدا با اینکه انجام وظیفه کرده‌بودند و مطیع دستورات خداوند بوده و هستند برای پس از مرگ خود هراس داشتند و چه شب‌ها که از خوف خدا و از ترس اینکه مبادا انجام وظیفه نکرده باشند، ناله می‌کردند، ائمه(ع) و اولیاء خدا هم برای اینکه به ما درس بدهند که راهت ننشینیم، برای پس از مرگ گریه می‌کردند. آیت اله.. بروجردی با آن شخصیت علمی ‌و تقوایی و خدماتی که انجام دادند، آنطوری که من شنیدم هنگامی‌که می‌خواستند دنیا را وداع گویند و به دیدار خدا بروند، گریه می‌کردند، از ایشان سؤال شده بود که‌، آقا چرا اینقدر ناراحت هستید ؟فرموده بودند‌، من کاری برای خودم نکردم و حتی فرموده بودند‌، ناراحتم که چرا من برای اسلام‌، یک سیلی نخوردم‌، شاید منظور ایشان این بوده است که چرا من در راه اسلام شکنجه نشدم‌، یا مثلاً امام خمینی را می‌بینم که با آن عظمتشان می‌فرمایند: امیدوارم به مرگ طبیعی در بستر نمیرم، زندگی‌ام که به اسلام خدمت نکرد شاید مرگم باعث اثری شود. انتقاد من در مرحله اول از خودم می‌باشد و در مرحله دوم بعضی دیگر از مسلمین، قرآن هم ما را دعوت می‌کند که‌ایمان های ظاهری را رها کرده و ایمان قلبی و واقعی بیاوریم«یا ایها الذین امنوا….». ما باید در راه اسلام هرچه به سرمان می‌آید باز انتظار بیشتر از آن را داشته باشیم و جان و مال و ناموس و تمام و جود خود را در اختیار خدا بگذاریم و اگر همه آنها را هم به هر نحوی در راه او دادیم‌، قابل این هم ندارد که حتی به ذهنمان بیاوریم که ما برای خدا چنین کردیم . والسلام قاسمعلی حسامی‌